OK
ابعاد فرهنگي هافستد در مطالعاتي در زمينه ي بازاربين المللي
چکيده
رشد تحقيقات در مورد روابط ميان فرهنگ و مصرف به حالت تصاعدي يا فزاينده است . (طبق نظر اجدن –اجدن واسچو که تأثير فرهنگ بر تصميم مصرف کنندگان را مورد بررسي قراردادند. مروري بر علوم دانشگاهي بازار در سال ۲۰۰۴-۳) گرچه فرهنگ داراي مفهوم فراري است که در مشکلات مهم براي تحقيقاتي در مقطع فرهنگ در نظر گرفته مي شود.[ کلارک ، بازاربين المللي و ويژگيهاي ملي . مرور و پيشنهاداتي بر يک تئوري کامل ـ ژرنال بازار در سال ۱۹۹۰ـ اکتبرـ از صفحه ي ۶۶تا ۷۹ ـ داوارـ پاکر و پراپس مطالعه ي مقطعي فرهنگ و مبادله ي شخصي اطلاعات ـ مطالعاتي د ژرنال بين المللي تجاري. در سال ۱۹۹۶ صفحه ي ۲۷،۴۹۷تا ۵۱۶ـ مانراLـ مانرا A ـ موضوع جاري فرهنگ مقطعي و تحقيق در مورد مشتريان درملل مقطعي ـ ژرنال بازار مصرف بين المللي در سال ۱۹۹۶ـ ۸(۳٫۴)ـ از صفحه ي ۹تا ۲۲ـ توسط ام سي کرت ـ مالهوتراـ فرهنگ و رفتار مصرف : به سمت درک فرهنگ مقطعي رفتار مصرف در بازار بين المللي ـ ژرنال بين المللي و بازار مصرف در سال ۱۹۹۳از صفحه ۹۱ تا ۱۲۷ـ توسط ناسيف و آل ديج ـ ابراهيمي تيبوديکس ـ متولوژي مشکلات در تحقيقات مقطعي فرهنگي ـ از طريق بازنگري جديد ـ مروري بر مديريت بين المللي ـدر سال ۱۹۹۱-۳۱ـ از صفحه ي ۷۹تا ۹۱ـ توسط لنا توويز وروت ـ چارچوبي از ارزيابي فرهنگ ـ در ژرنال بين المللي مطالعات تجاري در سال ۱۹۹۳-۳۳۰از صفحه ي ۷۸۱تا ۷۹۸ ]
اين مقاله شيوه هاي متفاوت مفهومي و عملياتي فرهنگ را در بازار مورد مطالعه قرارمي دهد. اين مقاله در مورد مزيت هاي استفاده از ابعاد فرهنگي مخصوصاً ارزشهاي هافستد بحث مي کند. هدف اين مقاله يک شيوه ي سه مرحله اي د راستاي عمليات فرهنگي مي باشد که شامل مليت، ابعاد فرهنگي هافستد و معيارهاي فرهنگي در سطح مشخصي مي باشد. تمامي حقوق محفوظ مانده است.

۱- مقدمه
فرهنگ متشکل ازگسترده ترين اثرات در بسياري از ابعاد رفتارانسان مي باشد. اين فراگيرندگي يا شيوع باعث مي شودتعريف فرهنگ دشوارگردد(طبق نظرام سي کورت و مالهورتا در سال ۱۹۹۳) . اين مشکل گرفتگي در تحقيق در مورد تأثير فرهنگ بر رفتار بين المللي مصرف کنندگان مورد بررسي قرار گرفته است . (طبق نظر مانرايي در سال ۱۹۹۶- ام سي کورت و مالهورتا در سال ۱۹۹۳، کلارک در سال ۱۹۹۰- ناسيف ات آل در سال ۱۹۹۱- داوارات آل درسال ۱۹۹۶لناترويزوروت در سال ۱۹۹۹) وبراي تحقيقات فرهنگي شهروندان مورد استفاده قرار گرفته است (طبق نظر سکاران در سال ۱۹۸۳) . فرهنگ براي بسياري از تفاوتها در ساختار بازار يک عبارت کلي و نامفهوم است که رفتار آن نمي تواند آماده ي توضيح اصطلاحاتي بيش از عوامل يا فاکتورهاي قابل لمس باشد .(طبق نظر بوزيل در سال ۱۹۶۸- صفحه ي۱۹۱۱). مفهوم” سطل آشغال ” که از تصور واضح و قوي و مفهومي کم اهميت بر خوردار است در فرهنگ اغلب به عنوان يک متغير توضيحي براي پس مانده ها به کار مي رود . هنگاميکه توضيحات عملياتي به طور موفقيت آميزي ثابت نشده اند.(طبق نظر آشونيزدر سال۱۹۹۹-صفحه ۹۴)

۲-تعريف فرهنگ
تايلر يکي از ابتدايي ترين تعاريف فرهنگ را فراهم کرده است . مجموعهٴ کلي و پيچيده اي که شامل ، دانش ، اعتقاد ، هنر، درس اخلاق ،روشها و توانائيهاي ديگري مي شود که توسط يک مرد به عنوان يک عضوي از افراد جامعه به عاداتي نياز دارند. (در سال ۱۸۷۱-ام سي کرت ومالهورتا در سال ۱۹۹۳- صفحه ي۹۷) . سهم مشارکتهاي متعاقب تمامي موارد طبيعي همانند جنبه هاي تأثير بر زندگي انسان در يک جامعه است ./ مشکل در تشخيص عوامل فرهنگي از سطوح ديگر تأثير بيشتري بر پيچيدگي تعريف فرهنگ دارد. فرهنگ به شکل چشمگيري از ديگر عوامل محيطي متفاوت است . بنابراين الگوهاي رفتاري فرهنگ از اقتصاد ، سياست ، قانون ، مذهب ، زبان ، تعليم و تربيت ، تکنولوژي و محيط صنعتي که مردم خود را در آن يافته اند متفاوت است .(طبق نظر سکاران در سال ۱۹۸۳- صفحه ۶۸). هنوز تفکيک خالص فرهنگ از محيط هاي ديگر ممکن است شدني نباشد زيرا هيچ مرز مشترکي در ميان اين اثرات مرتبط موجودنيست . “رفتار وضابطه هاي فرهنگيو الگوهاي اجتماعي اغلب مي توانند در اعتقادات مذهبي، اقتصادي ، سياسي و نظاير اينها ريشه داشته باشند . جور کردن اين موارد با مدلهاي واضح کار بسيار دشواري است و ممکن است غير ممکن باشد (طبق نظر سکاران در سال ۱۹۸۳-صفحه۶۸).

۳-عملکرد فرهنگ
گر چه مشکلات مطرح شده و تلاش و تحقيق در حالت مقطعي فرهنگ و تأثير فرهنگ بر مصرف کننده و بازار در سالهاي اخير توجه بسياري را به خود جلب کرده است. ليناتوينيروروت در سال ۲۰۰۱ طي گزارشي تقريباً ۱۰درصد از مقالات منتشره در ۱۰ژرنال را در طي سالهاي ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰ به عنوان متغيرهاي مستقل فرهنگ مورد استفاده قرار دادند. درنتيجه تعدادي از شيوه هايي که جهت شناسايي و عمليات فرهنگ مورد استفاده قرار گرفت شامل برخي تحقيقات تجربي نيز بود.
بر اساس يک بازنگري ۲۰ ساله و تحقيق در مورد مقطع فرهنگي مصرف که در سال ۱۹۹۵ توسط سوچکا و تانشاهاج صورت گرفت ، نتيجه گرفتند که محققان بايد از سه شيوه ي عملياتي فرهنگ تبعيت کنند: از طريق زبان – از طريق کالاها و مواد مصنوعي و از طريق اعتقادات و سيستم هاي ارزشي – زبان يک کد تفسيري و يا طرح سازماندهي دنياي کنوني را به ما ارئه مي دهد. وليکن شاخص خوبي براي قومه شناسي نيست و به تنهايي نمي تواند براي توصيف يا توضيح رفتارهاي متفاوت ميان فرهنگهاي فرعي و فرهنگها به کار رود. کالاهاي مصنوعي و دست ساز عمليات بسيار انتزاعي در فرهنگ انجام مي دهند و همانند کالاها و مدارک قابل رؤيت در معناي فرهنگ مي باشند . بسياري از کالاهاي مصنوعي فرهنگي (مثلاً کالاهاي با دوام ، اسباب بازيهاو لباسها ) در متون مقطع فرهنگ مورد مطالعه قرار گرفته اند. سرانجام سيستم هاي ارزشي و اعتقادي (مثل فاتاليسم ، ماترياليسم و رابطه ي آنها با ديگران) همانند تعاريف عملي فرهنگ به حالت ابزاري در رفتار فرهنگي مصرف کننده درک مي شوند./لناتوويچ وروت درسال ۱۹۹۹ از اصطلاح”ارزيابي فرهنگ ” استفاده کردند و يک گروه فرهنگي معتبري را شناسايي کرده و هدف آنان تبعيت از شيوه ينوع شناسي بود با استفاده از توصيفات قوم شناسي واستفاده از “وکالت نامه – وابستگي ناحيه اي” مداخلات با ارزش ومستقيم DVI)) و مداخلات با رزش و غير مستقيم IVI)) به هدف خود رسيدند . اين نوع شناسي شيوه هايي با جنبه هاي مفهومي فراهم مي کند.
که در فرهنگ عمل مي کنند واز اينرو در اين ادبيات مورد بازنگري قرار گرفته اند:
۱-۳- توصيف قوم شناسي : توصيف قوم شناسي به شيوه هاي کميتي ، جامعه شناسي ، روانشناسي و جمعيت شناسي تعلق دارد و به عنوان اساسي براي شناسايي و يا مقايسه ي فرهنگها مورد استفاده قرار مي گيرد . (ليناتوويزوروت در سال ۱۹۹۹-صفحه ي ۷۸۳). اين شيوه يک فرهنگ توصيي را فراهم مي کند .
مطالعات بين المللي بازار از طبقه بندي Hall استفاده کرده اند و متن هاي بالا و پايين فرهنگي همانند اين شيوه طبقه بندي کرده اند( طبق نظر ويلزات آل در سال ۱۹۹۱ و ساملي در سال ۱۹۹۵ و ماتيلا در سال ۱۹۹۹ و وان اندينجن و وارتز در سال ۲۰۰۳) تمايز آن بر اساس راه پيامهاي ارتباطي در هر فرهنگ صورت مي گيرد که به طور واضح و يا در متن موجود است . گر چه مفيد است وليکن اين طبقه بندي محدوديت هايي دارد زيرا فقط به فرهنگهاي طبقه بندي شده اجازه مي دهد در يک بعد قرار بگيرند. شيوه هاي گانن در سال ۲۰۰۱ براي مطالعه در فرهنگ استعاره مورد استفاده قرار گرفت و همانند روش براي درک و مقايسه ي قواعد و معيارهاي فرهنگي به کار گرفته شد . يک استعاره ي فرهنگي به عنوان يک فعاليت ، حادثه يا مؤسسه اي تعريف مي شود که به اعضاي آن فرهنگ احساسي داده مي شود ويا به طور مشخصي شناسايي مي شوند.
اين شيوه درخواست هاي توصيفي را فراهم مي کند که براي در ک فرهنگهاي خارجي مفيد مي باشند . توصيف شيوه ي قوم شناسي و مطالعات و راهنماييهاي فرهنگي در هدف مطالعه ي گسترده يک فرهنگ واحد براي توصيف و درک مسائل فطري و ذاتي مخصوصاً پديده ها و حوادث مي باشد . اين مورد در تجارت بين المللي به ندرت مورد استفاده قرار مي گيرد ( طبق نظر لنارتويزوروت در سال ۱۹۹۹)
۳-۲- استفاده از وکالت نامه – وابستگي ناحيه اي: اين شيوه متشکل از تعريف فرهنگ بر اساس ويژگيهاي انعکاس و يا فرهنگ مشابه مي باشد (مثلاً مليت يا مکان تولد) که کاربردهاي تجاري مشترکي در اينجا صورت مي گيرد (طبق نظر هرورات آل در سال ۱۹۷۸، داوار و پارکر در سال ۱۹۹۴، سيبکنامپ ات آل در سال ۱۹۹۹، لنارتوايس وروت درسال ۲۰۰۱). هد ف استد در سال ۱۹۸۴ و استيل کامپ درسال ۲۰۰۱ اين شيوه را مورد حمايت قرار دادند . در سال ۲۰۰۱ سينکامپ در اين مورد بحت کرد که حمايت هاي تجربي در داخل و ميان بازارهاي ملي کشور يک وکالت قابل قبول در فرهنگ محسوب مي شود . علاوه بر اين ملتها منبع قابل ملاحظه اي از برنامه هاي ذهني و مشترک شهروندان خود هستند (طبق نظر هوفستد در سال ۱۹۹۱- صفحه ۱۲) زيرا ملتها با داشتن تاريخ طولاني نيرو به سمت تماميت و يکپارچگي بيشتر مي روند. د راصل ، فرهنگ ، ملت و جامعه اغلب به جاي يکديگر به کار مي روند. (طبق نظر سکاران در سال ۱۹۸۳ و ناصف ات آل در سال ۱۹۹۱) . گرچه عيوب هماهنگ ميان مرزهاي سياسي و فرهنگ حتي در کشورهاي با فرهنگ متجانس و يکپارچه نيز وجود دارد.(طبق نظر ست وستي در سال ۱۹۷۷) بعضي مواقع متخصصان بايد شامل گروههاي چند قومي از هر کشور مورد مطالعه قرار گيرند.
شيوه ي وکالت در سطوح مختلف فرهنگ مورد استفاده قرار گرفته است . فرهنگ مي تواند در سطوح متفاوتي از تحليلها تعريف شود که در محدوده ي سطح يک گروه ويا سطح يک سازمان و يا سطح يک ملت باشد (طبق نظر اراز و ارالي در سال ۱۹۹۳-صحفه ۲۳ ويا اينکه در گروهي از ملتها مثل اتحاديه ي اروپا واقع شود (طبق نظر استين کامپ در سال ۲۰۰۱). مثلاً مطالعاتي که ماتيلا در سال۱۹۹۹ انجام داد در مورد تأثير فرهنگ بر انگيزه ي خريد در خدمات تشخيص ميان فرهنگ آسيا و شرق بود. وين همانند داوار و پاکر در سال ۱۹۹۴ يک محدوده ي تجاري جمعيت جغرافيايي را به عنوان فرهنگ متناوب عملياتي پيشنهاد کرد و چهار خوشه ي فرهنگي را معرفي کرد:آمريکاي شمالي EEC-EECغير اروپايي و موارد ديگر. در مخالف اين حالت رهنگهاي فرعي نيز مورد مطالعه قرار گرفتند( طبق نظر لناتوونيز وردت در سال ۲۰۰۱) مورد وکالتي ديگر نيز مورد استفاده واقع شدند مثل سطح درگيري فرهنگ در يک بخش خرده فروشي (طبق نظر داوار و پارکر در سال ۱۹۹۴). اسميت در سال ۱۹۹۵بحث کرد که رفتار مشتري بايد با استفاده از سيستم سنجش پيش بيني گردد و به متغييرهاي فرهنگي مربوط به آن اجازه دهند که الگوهاي رفتاري خاص بين المللي را شناسايي کنند. (ومتغييرهاي زير را پيشنهاد کرد:ساختار کلاس ـ زبان ـ متن(بالا/پايين)، روابط بين شخصي ـ نيازهاي سلسله مراتب ـ نقش جنس ـ نقش بچه ـ موارد ارضي ـ موارد مقطعي و يادگيري کارهاي اخلاقي ـ نياز به حالت خصوصي ـ استخراج منابع ـ به کارگيري منابع ـ نقش خانواده در تصميم گيري ـ اندازه ي خانواده ـ مذهب ـ جهت هاي سنتي و دستاورد هاي تکنولوژي .
گرچه اين شيوه فقط در يک روش طبقه بندي شده و فاقد معيارهايي براي بررسي روابط فرضي در رابطه با تأثير فرهنگ بر متغييرهاي وابسته مي باشد.
۳-۳ – مداخله در ارزشها به طور مستقيم : اين شيوه شامل معيارهاي ارزيابي موضوعات نمونه و مداخله ي ويژگيهاي فرهنگي بر اساس تهاجم به اين ارزشها مي باشد(طبق نظر لنارتوويز و روت در سال ۱۹۹۹).
هافستد در مطالعاتي که طي سالهاي ۲۰۰۱،۱۹۹۱،۱۹۸۴ انجام داد، چنين شيوه اي را به کار گرفت. بر اساس تحليل هاي آماري در يک نمونه ي چند کشوري و ارزشهاي کاري مرتبط هوفستد پيشنهاد کرد که فرهنگها از ۵ بعد قابل مقايسه اند که در تمام کشورهاي تحت مطالعه مشترک مي باشند (هوفستد از سال ۱۹۹۱تا سال ۲۰۰۱).
شخصي ياجمعي بودن ـ اجتناب کردن بدون اطمينان ـ قدرت فاصله ـ قدرت بازو ـ از جنس لطيف برخوردار بودن و جهتهاي اصطلاحي طولاني داشتن .
ساختار جهاني اسچوارد از ارزشهاي متناسب اين شيوه به همين شکل است( اسچوارد در سال ۱۹۹۲-۱۹۹۴ و اسچوارد و سبليسکي در سال ۱۹۸۷-۱۹۹۰-اسچوارد و ساجيد درسال ۱۹۹۵) . او ارزشهاي روانشناسي جهاني را شناسايي کرد و اهداف يک تئوري جهاني و ساختار ارزشها را نيز برآورد کرد. چارچوب کاري اسچوارد نيروي بالقوه ي بسياري به بازار بين المللي وارد مي کند. (طبق نظراستيکامپ در سال ۲۰۰۱) سرانجام مطالعات هافستد و چندين مطالعه ي متعدد از ارزشهاي کاري با مقياسهاي متفاوت استفاده کردند (مثلاً دورفمن و هوول در سال ۱۹۸۸،فرناندزات آل در سال ۱۹۹۷،دوچوويو در سال ۱۹۹۸ ، فاررات آل در سال ۲۰۰۰ و ليوات آل در سال ۲۰۰۱) ويا مدل بررسي ارزشهاي او(vsm هوپ در سال ۱۹۹۰ـ هيويرات آل در سال ۲۰۰۰ـ اسچرام نيسلن درسال ۲۰۰۰ـپنگ و يکون در سال ۲۰۰۲)، از اين موارد مطالعات هوپ در سال ۱۹۹۰به عنوان جديد ترين مطلب براي هافستد مورد استفاده قرار گرفت.(استين کامپ ات آل در سال ۱۹۹۹).
۴-۳ –مداخلات ارزشهاي غيرمستقيم /معيارها: در اين شيوه براي توصيف ويژگيهاي فرهنگي از اطلاعات ثانويه اي استفاده مي شود بدون اينکه اعضاءيا گروه مستقيماً مورد سنجش قرار بگيرند. مهمترين نمونه از اين شيوه استفاده از نمرات هافستد در فرهنگهاي ملي است (هافستد در سال ۱۹۸۴). لنارتوئيز و روت در سال ۱۹۹۹ براي استفاده از اين شيوه ي معياري احتياطاتي را پيشنهاد کردند. نگراني اين شيوه سنجش خطا هاي بالقوه اي است که در هنگام توضيح ارزشهاي فرهنگي از گروه ارزيابي بر مي خيزد و از طريق مطالعه ي معيارها در نمونه ي مورد بررسي ارزيابي مي شود. در اين شيوه ها اخطارهايي که مي دهد براي فرضيات فرمولها کافي مي باشد و معيارهاي فرهنگي براي مطالعات مقطع فرهنگي باشيوه ي غيرمستقيم فراهم مي کند.
تمامي اين چهار روش داراي ضعف هاي ذاتي مي باشند. بنابراين لنارتوويزوروت در سال ۱۹۹۹قصد داشتند بگويند يک متدولوژي واحد قادر به تنظيم گسترده ي معيارهاي مربوط به ارزيابي فرهنگ در مطالعات تجاري نمي باشد.

۴-کاربرد ابعاد فرهنگ
بحث ديگري که به همين شکل بيان شده در رابطه با شيوه هاي عملکرد فرهنگ براي استفاده از تعداد محدودي از ابعاد تفاوتهاي فرهنگي مي باشد. اين مورد بدون بسته بندي و اجزاي آن قابل شناسايي مي باشند وهمانند اين است که : فرهنگ به شکل يک واژه جهاني و با معناست و همانند توضيح يک متغير است (طبق نظر وان دي ويور در سال ۱۹۹۴-ليرنگ در سال ۱۹۸۹- اسچواتز در سال ۱۹۹۴- باگوري در سال ۱۹۹۴- سامي وجونگ در سال ۱۹۹۴). استفاده از تعدادي محدودي از ابعاد براي مقايسه ي فرهنگها داراي ريشه هاي مردم شناسي مي باشد. متخصصين اوليه در اين محدوده در مورد نتايج اختلاف فرهنگ از سؤالات و قسمت هاي متفاوت به سؤالات جهاني و مشابه مي رسند وبحث مي کنند. وجود دو جنس ، افراد بي پناه و بي گناه – نياز به رضايتمندي در ضمن نيازهاي بيولوژيکي و ابتدايي مثل غذا ـ گرما ـ جنسيت ، وجود اشخاص در سنين متفاوت و تفاوتهاي فيزيکي و قابليتهاي ديگر.( طبق نظر کلوکن در هافستد در سال ۱۹۸۴- صفحه ي ۳۶ ).
در سال ۱۹۵۱ پارازون وسيلز متغير الگوهاي فرهنگي را به تصوير کشيدند ويا وضعيت دشوار فرهنگ را در مقوله ي فرهنگها تعريف کردند، تأثير در مقابل اثرات خنثي ـ جهت در راستاي خود د مقابل جهت در راستاي جمع ـ جهاني بودن در مقابل خصوصي بودن ـ از دست دادن در مقابل دستاوردـ مشخص و خاص در مقابل مبهم ـ اين موارد در مطالعات شخصيتي تأثير گذاشت و بر اين جمله تمرکز کرد که شرايط الگوهاي زندگي در چه گستره اي مخصوصأ در يک جامعه با الگوهاي مشخص و مخصوص به شکل شخصيت يا اعضاء وجود دارند.( طبق نظر اينکلز و لوينسون در سال ۱۹۶۹ صفحه ۱۱۸). اينکلز و لوينسون در سال ۱۹۶۹ اصطلاحات کاراکتر اجتماعي . ساختار شخصيت اصلي و کاراکتر ملي پيشنهاد کردند.
شناسايي موثق ابعاد جنبه هاي عمده ي تشخيص از فرهنگ مي تواند به تحقيقات در مقطع فرهنگي کمک بسياري کند. آنها مفاهيم متناوبي فراهم کردند و فرهنگ را به عنوان يک ساختار پيچيده و چند بعدي سنجيدند علاوه بر اينکه در مقوله ي متغيرهاي ساده قراردارد. علاوه بر اين با استفاده از ابعادي جهت تسخير ساختار چند بعدي فرهنگ ، اين کار بدون انتقاد امکان پذير نبود. به عبارت ديگر اين شيوه به خاطر شکست از تسخير کامل تمامي جنبه هاي مربوط به فرهنگ مورد انتقاد قرار گرفته بود. اگر تفاوت در اختلافات فرهنگي در تصميم گيري وجود داشته باشد مي توان آنرا در اصطلاح نظارت يک فرهنگ واحد مثل مجموعه هاي شخصي تعريف کرد. به اين دليل شيوه ي نظارت طرفداران بسياري دارد. مدارک موجود براي نظريه ي نظارت بسيار کم است(طبق نظر بريمي ات آل در سال ۲۰۰۰-صفحه ي ۱۵۹).
در حاليکه اينگونه انتقادات با ارزش مي باشند، منفعت هاي اين شيوه براي بازار بين المللي و تحقيقات در مقطع فرهنگي از محدوديت هايي بر خوردارند: شناسايي ابعاد موثق متغيرهاي فرهنگي به ايجاد يک چاچوب کاري کمک مي کند که مي تواند نگرشهاي متفاوت را ترکيب کرده و رفتار تجربي را ايجاد کند و فرضيه هاي اساسي ايجاد کند( طبق نظر اسميت ات آل در سال ۱۹۹۶ـ صفحه ۲۳۲). احتمالاً براي توصيف جنبه هاي واحد در فرهنگهاي مخصوص ابعاد اضافي مورد نياز است . گر چه زمانيکه علاقه به حساسيت وجود داشته باشد مسئولين تحقيق در مورد مسئله توضيح مي دهند به اين شکل که متغيرهاي ظاهرأ فرهنگي نمي تواننند به تنهايي به عنوان نماينده کفايت کنند و به عنوان يک نقطه ي طولاني در ابعاد جهاني تصور شوند.(طبق نظر اسچواتز در سال ۱۹۹۴ـ صفحه ي ۸۸).

۵-ابعاد فرهنگي هافستد
چندين متخصص در مورد انتخاب ابعاد مناسب براي فرهنگ مفهومي و عملياتي بحث کرده اند(بوند در سال ۱۹۸۷-کلارک در سال ۱۹۹۰-دورفمن و هول در سال ۱۹۸۸-هافستد در سال ۱۹۸۴و۱۹۹۱-اينکلز و لوسيون در سال ۱۹۶۹-کيلر و هالت د سال ۱۹۹۹-اسچوارتز در سال ۱۹۹۴-اسميت ات ال در سال ۱۹۹۶-استيکامپ در سال ۲۰۰۱).گرچه چارچوب کاري هافستد از لحاظ روانشناسي ، جامعه شناسي، بازار،و يا مطالعات مديريتي، در حد وسيعي مورد استفاده قرار گرفته است. (طبق نظر ساندرگارد در سال ۱۹۹۴-استين کامپ در سال ۲۰۰۱). هافستد از ۱۱۶۰۰۰سؤال و بالغ بر ۶۰۰۰۰ پاسخ در ۷۰ کشور در مطالعات تجربي خود استفاده کرد(هافستد در سال ۱۹۸۴-۱۹۹۱-۲۰۰۱). او پنج بعد ايجاد کرد و شاخص هاي آنها را براي تمامي ملتها مشخص کرد و ابعاد را از طريق جمعيت شناسي ، جغرافيا، اقتصاد و جنبه هاي سياسي به هم ربط داد( طبق نظر کارل و بارتر در سال ۱۹۹۲) که اين کاربه صورت يک ويژگي غير قابل قياس با ديگر کارها بوده اين شيوه بسيار قابل درک و در اصطلاح قوي بود و از تعدادي نمونه ي فرهنگ ملي تشکيل شده بود( اسميت ات آل درسال ۱۹۹۶). علاوه بر اين چارچوب در فرضيات فرمولي قياسي مطالعات مقطع فرهنگي مفيد بود. در نتيجه ، هافستد در سال ۱۹۸۴عامل فرهنگي محسوب شد و از ضابطه ي مطالعات بازار بين المللي استفاده کرد.(طبق نظر داوارات آل در سال ۱۹۹۶-انجل ات آل در سال ۱۹۹۵- سامي و جونگ درسال۱۹۹۴-سيواکمار و ناکاتا در سال ۲۰۰۱-سوندرگارد در سال ۱۹۹۴).جدول شماره يک ابعاد هافستد را با شيوه هاي ديگر مفاهيم فرهنگي مورد مقايسه قرار مي دهد. اين جدول نشان مي دهد که شيوه هايي که در سطح بالا با هم تلاقي مي کنند از لحاظ تئوري در چارچوب هافستد تحت حمايت قرار مي گيرند و با استفاده از ابعاد او هر چه بيشتر مورد توجيه واقع مي شوند.
۱-۵مجموعه هاي مشخص
مجموعه هاي مشخصي از طريق روابط اشخاص در هر فرهنگ توصيف مي شود. در جوامع، اشخاص به دنبال خودشان هستند و بعد به دنبال خانواده شان و فقط در فرهنگهاي اجتماعي گروه تعلق دارندو به دنبال وفاداري به گروه مي باشند.
۲-۵ اجتناب از عدم امنيت
اجتناب از عدم امنيت به محدوده اي اشاره مي کند که انسانها از طريق عدم امنيت و دوگانگي احساس تهديد مي کنند و سعي مي کنند از اين موقعيت اجتناب کنند.(طبق نظر هافستد در سال ۱۹۹۱-صفحه ۱۱۳). اين ابعاد به نياز براي قاعده هاي خوب در رفتار دلالت مي کند.
۳-۵ فاصله قدرت
اين بعدبه نتايج غير مساوي قدرت وروابط مسئولان در جامعه منعکس مي شود. تأثيرآن به حالت سلسله مراتب است به عبارت ديگر ارثي است و به روابط خانواده و سازماندهي متن بستگي دارد.
۴-۵ مردانگي – زنانگي
ارزشها در کشورهاي مرد سالار کسب مي شوند و به موفقيت مي رسند ولي در کشورهاي زن سالار براي اينکه در زندگي با کيفيت باشند به مراقبت از طريق ديگران نياز دارند.
۵-۵ جهت هاي دراز مدت
جهت هاي دراز مدت براي پرورش دادن و در نهايت جهت دادن به سمت پاداشهاي آينده ايجاد مي شوند مخصوصاً براي صرفه جويي به کار گرفته مي شوند(طبق نظر هافستد در سال ۲۰۰۱ صفحه ي ۳۵۹).
در آخر موردي به اين چهار مورد اضافه شد(طبق نظر بوند در سال ۱۹۸۷) اين بعد نشاندهنده ي محدوده ي ارزشهايي بود که در اصطلاح کاننوشين و ديناميم نام داشتند. هافستد در سال ۱۹۹۱ يک طرح دراز مدت را در مقابل يک طرح کوتاه مدت ارائه داد که براي اين بعد بسيار مناسب به نظر مي رسيد.کار هافستد به طور همزمان باعث تشويق و انتقادات نيش دار و تمسخر آميزي شد. اين کار به شکل مهمي پيدايش يافت و توانست به ساختمان تئوريهاي علمي کمک کندکه در مقطع فرهنگي تحقيقاتي را انجام مي دادند.(طبق نظر سکاران در سال ۱۹۸۳-صفحه ي ۶۹). مروري بر علوم اجتماعي و شاخص سيتيشن(SSCI) در نتيجه ي ۱۰۳۶سؤالي است که در نتيجه ي فرهنگ در ژرنالها آمده که مربوط به سال۱۹۸۰ تا سپتامبر ۱۹۹۳ مي شود.(طبق نظر سوندرگارد در سال ۱۹۹۴).از طرف ديگر ، کار هافستد شامل چندين نقض بود. اول اينکه کارهاي تجربي نمي توانستند مکان چهار بعد اوليه را در سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۳ پيدا کنند. بنابراين ممکن بود بعد ا ز اين تاريخ آنجا را بيابند.
گر چه اگر تغييرات فرهنگي بسيار کند پيش مي رفت (طبق نظر سيواکيومار و ناکاتا در سال ۲۰۰۱) تفاوتهاي نسبي فرهنگي بايد کاملاً مشهود بودند. هافستد درمورد اين موضوع بحث کرد که تغييرات اساسي تا اندازه اي کفايت مي کند که به عنوان شاخص کشور ارزش داشته باشد ونبايد براي مدت طولاني تشخيص داده نشود شايد اين دوره تا سال ۲۱۰۰ باشد(طبق نظر هافستد در سال ۲۰۰۱).
سيستم هاي ارزش فرهنگ ملي در زمان کاملاً ثابت هستند، عناصر فرهنگ ملي مي توانند به مدت طولاني بقاء يابند واز نسلي به نسل ديکر حمل شوند. مثلاً کشورهايي که زماني قسمتي از امپراتوري روم بوده اند هنوز عوامل يا عناصري با ارزشهاي مشترک دارند مادامي که مخالف کشورها باشند بدون يک فرهنگ ارثي از روم مي باشند.(طبق نظر هافستدوآشونيز در سال ۱۹۹۹-صفحه ۱۲۰). همچنين متخصصان در مورد فرايند شناسايي ابعاد تجربي نسبت به مشتقات تئوري انتقاداتي کرده اند(طبق نظر البرزميلر و گلب در سال ۱۹۹۶)که همانند بزرگ ساختن شانس (طبق نظر ارز وارلي در سال ۱۹۹۳)و ايجادهدف و موضوعات تهاجمي و اختياري (طبق نظر فرناندز ات آل در سال۱۹۹۷-دورفمن وهوول در سال ۱۹۸۸). و به صورت فراگير نمي باشند( طبق نظر اسچواتز در سال ۱۹۹۴) و بر اساس يک شرکت نمي باشند(طبق نظر اسچوارتز در سال ۱۹۹۴ وترز و ارلي در سال ۱۹۹۳و لنارتويز وروت در سل ۲۰۰۱). سرانجام سؤال انتقادي که در مورد اين ابعاد در همه ي فرهنگها به کار مي رود به اين مسئله تأکيد دارد که يک ارتباط همه جانبه از نمونه ها ممکن است شامل ابعاد متفاوت شود و به دستور ملتها ايجاد گردد(طبق نظر اسچوارتز در سال ۱۹۹۴صفحه ۹۰- ارز وارلي در سال ۱۹۹۳). به عبارت ديگر هافستد در اين مورد بحث کرد که نياز به نمونه هاي قابل قياس از مشکلات و نمونه هاي نمايندههاي ملي بدست مي آيدو تفاوتهاي ميان فرهنگهاي ملي را اندازه گيري مي کند و هر گونه تنظيم عملياتي معادل نمونه ها را براي جمعيت هاي ملي مي توان در اطلاعات بدست آمده از اين تفاوتها به کار برد(طبق نظر هافستد در سال ۲۰۰۱صفحه ۷۳).

۶-استفاده از ابعاد فرهنگي هافستد در مطالعات بازار
گرچه هافستد از کارهايي در رابطه با متن استفاده کرد وآنها را به طور کلي در چارچوب کارهاي مديريتي منابع انساني بکار برد به شکل فزاينده اي در مطالعات تجاري و بازار مورد استفاده واقع شدند(طبق نظر ميلنر ات آل در سال ۱۹۹۳-ساندرگارد در سال ۱۹۹۴-انگل ات آل در سال ۱۹۹۵-داوار ات آل در سا ۱۹۹۶-سيواکماروناکاتا در سال ۲۰۰۱-شامکاماش ات آل در سال ۲۰۰۳). اين ابعاد براي مقايسه ي فرهنگها مورد استفاده قرار گرفتند واز فرضيه ها حمايت کردند و به عنوان يک چارچوب تئوري براي مقايسه ي فرهنگها به کار گرفته شدندحتي در بعضي از موارد از شماره هاي واقعي استفاده نکردند و اين ابعاد از طريق ابزاري جديد سنجيده شدند(طبق نظر لو ات آل در سال ۱۹۹۹). اين تحقيقات ارتباط اين ابعاد فرهنگي را براي بازار بين المللي و رفتار مصرف کنندگان ثابت کردند(جدول شماره ۲ را ملاحظه فرماييد و دو برگه از آن را انتخاب کنطد که در مورد تأثير فرهنگ بر رفتار مصرف کننده باشد) . به طرز قابل توجهي موارد جديد و ابداعات بر مجموعه هاي کلي اثر مي گذارند(طبق نظر لين و گلب در سال ۱۹۹۶ و استينکامپ ات آل در سال ۱۹۹۹- ياورگلد و دوتچ در سال ۲۰۰۲-ين يورت و تونسنت در سال ۲۰۰۳-وان اوردجن و وارتز در سال ۲۰۰۳)و باعث اجراي خدمات مي گردند(طبق نظر بيرگلن ات آل در سال ۲۰۰۲)و درخواستهاي تبليغاتي(طبق البرتز و ميلروگلب در سال ۱۹۹۶). اجتناب از عدم اطمينان بر رفتار مبادله ي اطلاعات اثر مي گذارد(طبق نظر دوارات آل در سال ۱۹۹۶)، ابداعات و نوآوريها (طبق نظرلين و گلب در سال ۱۹۹۶و استيکامپ ات آل در سال ۱۹۹۹-ياورگلوو دونتو در سال ۲۰۰۲و اورديگن و وارتز در سال ۲۰۰۳وينايورت و توسنر در سال ۲۰۰۳) و در خواستهاي تبليغاتي (طبق نظر البرت ميلروگلب در سال ۱۹۹۶)رفتار مبادله اطلاعات (طبق نظر داوار ات آل در سال ۱۹۹۶)ابداعات و نوآوريها(طبق نظر يورگلو ودانتو در سال ۲۰۰۲- ين يورت و توسنر در سال ۲۰۰۳-وان اردجن و وارتز د سال ۲۰۰۳)، اجراي خدمات (به يگلن ات آل در سال ۲۰۰۲)،تأثيرات جنس مذکر به نقش بازي کردن(طبق نظرميلنر و کرلينز در سال ۱۹۹۸)،خلاقيت ها(طبق نظر ون اوردينگجن و وارتز در سال ۲۰۰۳) و اجراي خدمات (طبق نظر بيرگلن ات آل در سال ۲۰۰۲ )،سرانجام تأثير جهات درازمدت برنوآوريها يا خلاقيت ها(طبق نظر وان اورجينگ و وارتز در سال ۲۰۰۳)
۷-عمليات فرهنگي با استفاده از ابعاد هافستد
براي دستيابي به فرهنگها بايد روشهاي چندگانه اي مورداستفاده قرارگيرد البته نه استفاده به عنوان يک روش واحد براي تمامي متدولوژيها کافي است و مفاهيم مورد نياز بري شناسايي اعتبار در يک گروه فرهنگي رادارد.( طبق نظر لنارتويچ وروت در سا ۱۹۹۹-صحفه ۷۸۸). بنابراين يک مقطع فرهنگي وقتي مورد مطالعه قرارمي گيرد و در موردش توضيحاتي ارائه مي شود امکان ريسک و رفتار بوجود مي آيدو از يک شيوه با سه روش جهت ارزيابي فرهنگ استفاده مي شود(طبق نظر سارز در سال ۲۰۰۵). وابستگي يا نسبت ناحيه اي ، ارزشهاي غيرمستقيم و مداخله و ارزشهاي مستقيم. در هنگام استفاده از ارزيابي فرهنگ از طريق چند معيار واحد اين مقاله به طور کامل توصيف مي شود.
ساختمان شيوه ي وابستگي به ناحيه از طريق وکلا مورد استفاده قرار گرفته است. سورس در سال ۲۰۰۵ از انعکاس فرهنگ بر مليت استفاده کرد گر چه در استفاده از اين روش احتياطاتي سفارش شده است، حمايت هاي تجربي وجود دارد که براي تفاوتهاي ميان کشورها به کار مي رود.(طبق نظر هافستد در سال ۱۹۸۴،استين کامپ در سال ۲۰۰۱). ملتها مي توانند در فرهنگ خود از وکيل استفاده کند البته تا زمانيکه يک ملت تمايل به مشارکت در زبانهاي مشترک و مشابه ، تاريخ ، مذهب ، سيستم هاي درک و شناسايي و احساسات مشابهي دارند(طبق نظر داوار و پارکردر سال ۱۹۹۴- هافستد در سال ۱۹۸۴). با استفاده از يک شيوه ي مشترک براي اجراي فرهنگ (مثل هورات آل در سال ۱۹۷۸- داوار و پارکر در سال ۱۹۹۴-استين کامپ ات آل در سال ۱۹۹۹- يان يورت و تون سند در سال ۲۰۰۳). دوم اينکه سوار در سال ۲۰۰۵ از علائمي استفاده کرد که در شيوه ي ارزشهاي مستقيم قرار داشت که شامل ويژگي توصيف فرهنگها بر اساس مطالعات ديگر بود. او در سال ۱۹۸۴ با استفاده از معيارهاي هافستد ،پرتقال و انگليس را به عنوان دوکشور با غرامت مخالف در ابعاد هافستد طبقه بندي کرد. پرتقال به صورت مجموعه اي از کشوري زن سالار، در جهت درازمدت اجتناب از عدم امنيت بسيار بالا و فاصله ي فرهنگي بسيار بالا مي باشد در حاليکه انگليس کاملاً بر عکس پرتقال است. مثلاً امتيازات انگليس به اين صورت مي باشند که از حالت شخص گرايي بسيار بالايي بر خوردار است و پرتقال جزو پايين ترين کشورهاي اروپايي مي باشد که در سال ۱۹۸۴ هافستد آنرا مورد بررسي قرار داد. آنها فرق ميان اجتناب از عدم امنيت را تشخيص دادند. با استفاده از تشابهات ميان کشورها در بعضي از جنبه هاي تئوري در حاليکه در حد امکان از موارد ديگر دور هستند توصيه مي شود براي پيشرفت اعتماد و بالا بردن کليات نيز به کار مي رود(طبق نظر آلدن ات آل در سال ۱۹۹۳ و سيواکمارونا کاتا در سال ۲۰۰۱). سرانجام در سال ۲۰۰۵ سوارژ با استفاده از شيوه ي دخالت مستقيم ارزشها بر اساس سنجش ارزشها در نمونه اي ويژگيهاي فرهنگي را دخالت داد. بنابراين گرچه طبقه بندي هافستد در فرهنگ نقطه ي شروعي براي ارزيابي ارزشهاي فرهنگي محسوب مي شود، اين نمونه ها بايد در ابعاد فرهنگي و بايک روش که براي ارائه ي ويژگيهايشان کافي باشد بايد طبقه بندي شوند.
محققان با استفاده از شيوه هاي متفاوت براي ارزيابي ارزشهاي فرهنگي :با استفاده از ارزشهاي شخصي، با استفاده از ارزشهاي گروهي يا ادراک اشخاص(طبق نظر ليونگ در سال ۱۹۸۹)، و يا با استفاده از اصطلاحات هافستد، در سطح اکولوژيک تحليل هايي انجام دادند ، که اين تحليلها با تبعيت از ارتباط ميان عناوين در هر مقياس ارزشهاي هافستد را آشکار ساختند و اين تحليل ها به عنوان عاملي بودند که با استفاده از ميانگين نمرات به درخواستها در سطح ملي پاسخ مي داداند. گرچه متخصصان سؤالات با معنا و مفيدي از معيارهاي بدست آمده بر اساس سطح اکولوژي در تحقيقات بسيار ظريفي ارائه دادند.(طبق نظر دورفمن و هول در سال ۱۹۸۸ و يوات آل در سال ۲۰۰۱). ارزشهاي مشخصي براي پيش بيني رفتار اشخاص بسيار مناسب هستند. بجز مجموعه ي ارزشهاي فرهنگي که به شکل قوي با اعضاي گروه فرهنگي مشارکت دارند.(طبق نظر لنارتوويچ وردت در سال ۲۰۰۱ صفحه ۱۵۰). دايک در سال ۱۹۹۱ نظريه ي مشابهي ارائه داد و ارزيابي فرهنگ را بدين شکل مطرح کرد. جهت اشخاص به سمت آن چيزي که ما فکر مي کنيم به عنوان ويژگيها يا خصايص يک فرهنگ و يا از طريق يک عصر مي باشد. نظريه او به اين صورت بود:فرهنگ ، مجموعه اي را فراهم مي کند تنظيمي از رسم و رسومات و کارهاي با معناست ، بسياري از آنها درداخل شخص شکل مي گيرند و قسمتي از شخصيت او مي شوند و بر معاملات يا مبادلات او در محيط اجتماعي و فيزيکي تأثير مي گذارند. از اينرو اين نظريه در سطح شخصي همانند تناسب شخصيت است و تا درجه ي حفظ مي گردد که ممکن است از طريق گروهي به عنوان اصول گروهي به عنوان اصول فرهنگي مورد ملاحظه قرار گيرد(طبق نظر داک در سال ۱۹۹۱ صفحه ۷۸). بنابراين مطالعات تحقيقي بايد بر اساس ارزشهاي فرهنگي در سطح مشخصي باشد و با استفاده از ادراک شخصي يا گروهي صورت گيرد. به دنبال اين شيوه و با تبعيت از آن معمولاً فرهنگ به عنوان يک نسبت در اين معيار و در سطح مشخصي مي باشد که به عنوان مدرکي با قدرت اعتقادي اشخاص در ابعاد کليدي و مهم فرهنگ به کار مي رود. گرچه بجز عمليات روانشناسي اجتماعي از ابعاد شخصي و گروهي (طبق نظر ترانديس ات آل در سال۱۹۸۸ و ترانديس ۱۹۹۵) به عنوان ابزار اعتباري براي اندازه گيري يا سنجش ارزشهاي فرهنگي نيز مورد ا ستفاده قرار مي گيرد. در سال ۲۰۰۰ فيورر ات آل گفت مقياسهاي ارزش فرهنگي اولين موردي مي باشد که در سال ۲۰۰۵ سوارز آنرا در نظر گرفت . آنها براي ۷ مورد ۲۰ نکته را متذکر شدند( براي هر بعد ۴ مورد) بر اساس سخنان هافستد در سال ۱۹۹۱٫ مقياسهاي پيش تست سوار براي اعتماد در پرتقال بي اعتماديهايي را جستجوکرد (جدول شماره ۳). در نتيجه ي بررسيهاي سوار، راههايي جهت پيشبرد مقياس با اضافه کردن مواردي به آن مورد بررسي قرار گرفتند. هافستد در سال ۱۹۹۱ تفاوتهاي اساسي ميان هر بعد فرهنگي را در اصطلاح يک قاعده ي کلي به شکل خلاصه نوشت. خانواده- مدرسه – محل کار- و عقايد سياسي (البته بجز جهت هاي درازمدت).
۷ علامت از قضاوتهاي علمي اجتماعي آشنا د فرهنگهاي موجود د پرتقال و انگليس را مورد تجزيه وتحليل قرارداد ، خلاصه ي او نشاندهنده ي عناصري بود که تفاوتهاي اين دو کشور را مشخص مي کرد. علاوه بر اين او با استفاده از تفاوتهاي موجود د معنا بر پلهاي مخالف د هر جمله تأکيد کرد بنابراين آنها براي واکنش نشان دادن بسيار با معنا بودند( طبق نظر گرين ات آل در سال ۱۹۸۸). مروري بر ۲۸ سؤال به عنوان امتحان پيش تست از دانش آموزان پرتقالي گرفته شد و از لحاظ داخلي مورد ارزيابي قرارکرفتند(جدول شماره ۴). در نتيجه سوار نشان داد که مقياس ارزشهاي فرهنگي ((CVSCALE به حالت متناوب به کار مي روند(طبق نظر دونچ ويو در سال ۱۹۹۸و يوات آل در سال ۲۰۰۱). اين ۲۶سؤال به عنوان ابزار سنجش ۵ بعد فرهنگي در موقعيت هاي کلي مصرف به کار مي رفتند و از توانائيهاي روان سنجي کافي برخوردار بودند(طبق نظر دونتوويو در سال ۱۹۹۸ و لنارتوويزوروت در سال ۲۰۰۱). در مطالعه ي او خوش اعتباري براي جمع و مرد سالاري در ابعاد ديگر در کشور پرتقال مورد قبول واقع شدو خوش اعتباري نيز در انگليس مورد قبول قرارگرفت (بجز مورد اجتناب از عدم امنيت در جدول ۵). بنابراين اين ابزار براي سنجش ارزشهاي فرهنگي در سطح مشخصي مورد استفاده قرار گرفتند ويک شيوه ي سه مرحله اي براي اجراي فرهنگ توسط سوار در سال ۲۰۰۵ ارائه شد.

۸-نتيجه گيري
با تعريف فرهنگ به يک مفهوم گيج کننده اي مي رسيم ، موانع مفهومي و عملياتي براي تحقيق در اين زمينه موجود مي باشند که به رفتار مصرف تأثير مي گذارند. ما در مورد چندين شيوه در رابطه بامفهوم و عملکرد اين ساختمان چند بعدي بحث مي کنيم ، در تحقيق و اهدافي با شيوه هاي چند معياره براي دسترسي به فرهنگ با استفاده از نسبت ناحيه اي ارزشهاي غير مستقيم و دخالت ارزشهاي مستقيم تحقيق را پيگيري مي کنيم. مقصد و نيت ما اين نبود که با استفاده از چند بعد توصيف کاملي ا تفاوتهاي مقطع فرهنگي ارائه دهيم. گرچه ما در مورد چاچوب کاري هافستد بحث مي کنيم که به صورت مواردي ساده و عملي و نقايص قابل استفاده در مطالعات ما در زمينه ي فرهنگ به کار مي رود. عليرغم اين موضوع بر اين ابعاد انتقاداتي ايراد کرده اندو بحث هايي موجود است که از تفاوتهاي مقطعي کشور در حد کسترده اي حمايت مي کند. سنجش اين ابعاد در سطح مشخصي در تحقيقات مقطعي فرهنگي به شکل مهمي مشارکت مي کنند. در حاليکه فرهنگ عمليات تلاشهايي را در بر مي گيرد اين شيوه ي چند روشه ي ما متشکل از مشارکتهايي در راستاي تسخير اين مفهوم فرار مي باشد. اشاراتي که دراين جزوه به تحقيقات بعدي و پيگيري از روش سوار در سال ۲۰۰۵ و دون ويو در سال ۱۹۹۸ شده است به عنوان يک نقطه ي شروع مي باشد. ماوراي موثق بودن مقاطع اين کشورها (پرتقال و انگليس: طبق نظر سوار درسال ۲۰۰۵) آنها اغلب اعتباراتي را فراهم کردند که به عنوان مدرکي بر سطح تحريکات بهينه اثر کرد و امکان ، يا احتمال بوجود آمدن ريسک رابه همراه داشت . گر چه تحقيقات بيشتر در مورد اعتبار مقياسها بايد مورد بررسي قرار گيرند و در کشورها اعتبار پيدا کنند وليکن متون تحقيقاتي ماوراي مطالعاتي مي باشد که در سال ۱۹۹۸ توسط دونچو و در سال ۱۹۹۸ توسط يو ودر سال۲۰۰۵ توسط سوار مورد مطالعه قرار گرفتند.

afrineh.persiangig.com/SLA/t-mqiasabadi.doc

دانشجو: مرضيه غياث آبادي

1394/06/22
Bookmark and Share نظر شماره مقاله :83 تعداد بازديد :2989